خاطرات من
دستمال من زير درخت آلبالو گم شده چهارشنبه ۸ تير ماه ساعت ۱۰ شب طي يه عمليات انتحاري هرچي از هواي پاك و قشنگ اين شهر بگم كم گفتم ، همه چيز عالي بود و به ما الخصوص نيلا گلي خيلي خيلي خوش گذشت و سفري كه من فكر ميكردم صبح برم و شب برگردم تبديل به يه سفر ۴ روزشد ديگه بهتره چيزي نگم و فقط ببينيم : دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده اينم دختر هندي ما بالاخره گل دختر ما هم سه سالـــــــــــــــه شد چقدر زود ميگذره جشن تولد يكسالگي و دو سالگي و حالا دخي من سه ساله شد نيلاي نازنينم انشاء الله ما باشيم تا ۱۲۰ سالگيت ، فارغ التحصيلي و عروسيت رو در كنار هم جشن بگيريم چه روز غريبيه ، يه جوريم ، يه احساس عجيبي دارم خداوندا اين هديه الهي رو هميشه در پناه خودت نگه دار و هميشه يار و ياور و پشتيبانش باش الهـي آمين و اما تولد دخي كوچولوي مامان كه از اونجائيكه اين فرشته كوچولو عاشق تولده براي همين اول از همه ما يه جشن كوچيك واسه نازدارم تو مهد كودكش گرفتيم كه فكر كنم بيشتر از همه تولدا بهش خوش گذشت نگاش كنين كه مثل ملكه ها اون بالا با چه ژست خاصي نشسته نيلا و دوستاش ( فرزام ـ زهرا ـ سارا ـ ايليا ـ روژان ) نيلا در حال فوت كردن شمع نيلا و خاله مهساء مهربووووونش بعد از اونجائيكه دخي ما واسه همه خيلـــــــــــــــــــــــــــي عزيزه مخصوصا مامان مهنازش يه تولدم اونجا براش گرفت و فرشته كوچولوي مارو بسي شاد كردن البته اين عروسك خانم اجازه ندادن ما كاري بكنيم فقط خانم رقص چاقو كردن و كيك بريدن تعطيلات خود را چگونه گذرانده ايد ؟ يادم مياد وقتي كه كوچيك بودم هر وقت كه ۱۴ فروردين ميرفتم مدرسه اولين موضوع اين بود كه تعطيلاتتون رو چه جوري گذروندين ؟ حالا مي خوام دوباره اون روزها رو تكرار كنم و واسه دختر گلم بنوسيم كه امسال نوروز رو چه جوري گذرندوش . سال تحويل كه تهران و خونه خودمون بوديم البته دخي من تو خواب ناز بود چون سال تحويل ساعت ۲:۵۰ دقيقه شب بود . روز اول خونه ماماني ها بوديم و بعد پيش به سوي اروميه نيلا و بابا بهزاد نيلا و بابايي سياوش نيلا و رادين جوووني پيش به سوي نــــــــــــــــوروز اينم يادگاري مربيان مهد نيلا كوچــــولو آرزوي يك پدر مهربان و نمونه براي تنها بهانه زندگيش با یه شكلات شروع شد حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چیكار می خواد بکنه ؟؟؟ بهزاد نازنینم تولدت مبارک در ۲۶ دي ماه ۴۸ دنيا صداي گريه كودكي را شنيد كه امروز تنها بهانه خنديدن من است . خواستم برايت هديه بگيرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زيباييم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ايستادگي ام بيد گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زير انداختم به ناگاه قلبم را ديدم که بهترين چيز در زندگيم هست به ناگه فرياد زدم که قلبم را مي فرستم چون او خود زيباست ، مظهرايستادگيست سربه زيرو با نجابتست . بهزادم تولدت هزاران بار مبارک بازم يه دوره همي ديگه روز جمعه ۱۷/۱۰/۱۳۸۹ ساعت ۱۱ تو کیدز کلوپ باشگاه انقلاب و بازم ديدار دوباره من دلم نمي خواد هيچي بگم فقط عكسارو ببنين نيلا و ساتيار سه تفنگـــــــــــــــــــدار نيلا و ساريناي نازنازي ملكه زيبايي فرشته آسمانی مامان و بابا هیچ واژهای برای بیان احساسمون وجود نداره فقط و فقط می تونیم از اعماق وجودمون بگیم خدایا شکرت يلدا مبارك امسال شب يلدا براي ما يه حال و هواي تازه داشت : ديروز نيلا با جيغ و خوشحالي فراوون از مهد اومد بيرون كه مامان يلدا مبارك ببين اینم دستبند زیبای دخی نه نه سرما و دانل داک همراه همیشگیش ![]()
( كه اصلا و ابدا در ديكشنري من تعريف نشده كه بي مقدمه به مسافرت برم و بدون هيچ برنامه ريزي قبلي و تداركات فراوون و اما اگرهاي ديگه ) تصميم گرفتيم يه سفري داشتيم باشيم به ديار يكي از دوستانمون شهر ابهر ![]()
![]()



سواد داری نچ نچ
بی سوادی نچ نچ
پس تو خر من ...

![]()
![]()



دختر گلم تولدت مبــــــــــــــــــــــارك ![]()
چقدر روزا زود ميگذره انگار همين ديروز بود كه داشتيم ميرفتيم بيمارستان تا فسقليمون رو بدنيا بياريم آخـــــي ![]()
![]()
![]()
دخترم داره بزرگ ميشه ، خانم ميشه و روز به روز شيرين تر و دوست داشتي تر و ۱۰۰ البته عاقل تر
حرفايي ميزنه كه من و باباش رو كلي به فكر واميداره
و كلي انگشت به دهان و متعجب از اين همه فهم و درك ![]()




![]()
![]()



وقتي كه كوچيكتر بوديم خيلي خوب بود ولي به مرور كه بزرگتر شديم خيلي سوال سختي حداقل واسه من بود . 











من یه شكلات گذاشتم تو دستش
اونم یه شكلات گذاشت تو دستِ من
من بچه بودم،اونم بچه بود
سرمُ بالا كردم،سرشُ بالا كرد
دید كه منو می شناسه.....خندیدم
گفت:دوستیــــم
گفتم:دوست ِ دوست
گفت:تا كجا
گفتم: دوستــــــــی كه "تا" نداره
گفت: تا مرگ ..........خندیدمُ گفتم : من كه گفتم تــــا نداره
گفت:باشه، تــــا پس از مرگ
گفتم:نـــه نـــه نـــه، تا نداره
گفت:قبول،تا اونجا كه همه دوباره زنده میشن؛یعنی زندگی پس از مرگ
بازم باهم دوستیم...تا بهشت،تا جهنم...تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستیـــــــم
خندیدمُ گفتم:تو براش تا هركجا كه دلت می خواد یه تـــا بزار
اصلا یه تا بكش از سر این دنیا تـــا اون دنیا
اما من اصلا براش تا نمی زارم
نگام كرد .... نگاش كردم
باور نمی كرد
می دونستم اون می خواست حتما دوستی ِ ما تــــا داشته باشه
دوستی ِ بدونِ تا رو نمی فهمید
گفت:بیا برا دوستیــــــمون یه نشونه بزاریم
گفتم:باشه،تو بزار
گفت: شكــــــلات
هربار كه همدیگرو می بینیم،یه شكلات ماله تو،یكی ماله من،باشه؟
گفتم:باشه
هربار یه شكلات می زاشتم تو دستش،اونم یه شكلات تو دست من
باز همدیگرو نگاه می كردیم
یعنی كه دوستیم....دوست ِ دوست
من تندی شكلاتمُ باز می كردم،می زاشتم تو دهنمُ تند تند می مكیدم
می گفت:شكمو...تو دوستِ شكموی منی و شكلاتشُ می زاشت تو یه صندوقچه ی كوچولوی قشنگ
می گفتم:بخــــــورش ..... می گفت :تموم میشه ،می خوام تموم نشــه برای همیشه بمونه
صندوقش پر از شكلات شده بود ...هیچ كدومشو نمی خورد
من همشُ خورده بودم
گفتم:اگه یه روز شكلاتاتو مورچه ها بخورن یا كِرما ،اونوقت چیكار می كنی؟
گفت:مواظبشون هستم..می گفت:می خوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستیم
و من شكلاتامو می زاشتم توی دهنمُ می گفتم: نه نه نه....تــــــا نداره
دوستی كه تا نداره
من همه ی شكلاتامو خوردم...اون همه ی شكلاتاشو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظی كنه...می خواد بره...ببره اون دور دورا ا ا
میگه :میرم اما زود بر می گردم
من كه می دونم،می ره و بر نمی گرده
یادش رفت شكلات به من بده...من كه یادم نرفته
یه شكلات گذاشتم كف دستش گفتم این برای خوردنی، یه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش،
اینم آخــــــرین شكلات برای صندوقِ كوچیكت
یادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتاش...هر دوتا رو خورد
خندیدم،می دونستم دوستی ِ من تـــا نداره
می دونستم دوستی ِ اون تـــا داره، مثل همیشه
خوب شد همه ی شكلاتامو خوردم
اما اون هیچ كدومشو نخورده 








:ادامه مطلب:




چه چيزهايي گرفتم يه كلاه قشنگ ، يه دستبند كه كار دست خودش بود
اونقدر قشنگ بود و خودش ذوق زده شده بود كه شب رو هم با دستبد قشنگش سپري كرد ![]()





| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |





